تبليغاتX
آسمان زندگی من

بی تو...

 
 
بی تو حتی شوق زنده بودن در من نیست.

بیا و با من باش...



سه شنبه پانزدهم دی 1388 |
مثل بارون تو کویر قلبم باریدی.

نفهمیدی با قلب من چی کردی

میترسم از نبودنت

میترسم از ندیدنت

ای کاش احساسم رو میفهمیدی

برای خدا: من از تموم دنیا نگاهش رو می خوام، صدای قشنگش و لبخند مهربونش، این چیز زیادیه؟



یکشنبه سیزدهم دی 1388 |

تلنگر

 
 
میخوام تلنگری به اعتقاداتم بزنم دلیل خیلی هاش رو نمیدونم پس دیگه انجامش نمیدم.

همیشه روشم داشتن باطن خوب بوده اگرچه ظاهرت چیز دیگه ایه.

این روزها روزهایه خوبیه واسه یه تلنگر اساسی


پ.ن: میخواستم یه چیز دیگه بنویسم چرا اینو نوشتم؟



جمعه چهارم دی 1388 |
خدای مهربونم!

اگه یه بار تو زندگیم اشتباه نکرده باشم اون امشبه.

این دفعه با عقلم تصمیم گرفتم.

مرسی که کمکم کردی



جمعه بیست و هفتم آذر 1388 |
اگر روزی ۱۰۰ هزاربار به تو دروغ بگویم دوستت دارم و باز خیانت کنم، در حقت ظلم نکردم.

از اینکه در حکم فرشته عذاب از تو انتقام شکستن دلم را میگیرم.

متاسفم که مجبورم بارها بسازمت و دوباره نابودت کنم.

منتظر بزرگترین انتقام هایم باش!



چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 |
Blog Skin